Ayane
نام: آیانه
فامیل: تاکاناشی
سن:۱۱
قد:۱۶۰
وزن: ۴۵
جنسیت:مؤنث
شیپ: مویچیرو 🌫️
تنفس:سایه
تعداد فرم ها:۶
سطح: هاشیرا
رتبه:۳
جد: تسوگیکونی کاگنه (خواهر کوچکتر یویریچی و کوکوشیبو_خودم بعداً می گم)
پدر و مادر: تاکاناشی توکی (پدر) سایا (مادر)
گذشته ی آیانه: آیانه دختر هاشیرای سایه بود مادرش رو در سن ۵ سالگی در یکی از حمله های شیطان به دهکده شون از دست داد. توی یک شب تاریک و ترسناک، پدر آیانه بیرون از خانه بود. آیانه هم توی خانه مشغول نگاه کردن و زیر و رو کردن وسایل داخل صندوقچه ی یادگاری های مادرش بود ، تا اینکه یهو پدرش از در خانه خانه داخل شد اما نه ایستاده نه صحیح و سالم بلکه شیطانی با هاله ی سایه پای پدرش را گرفته بود
پدر آیانه فریاد زد:« آیانه....! این...این گردنبند رو بگیر و فرار کن! نذار دست کسی بهش برسه! آیانه بی درنگ گردنبند و شمشیر پدرش را گرفت و از خانه بیرون رفت. در آخرین لحظات فقط صدای جیغ های پدرش را می شنید.
آیانه با سرعت فرار می کرد تا اینکه پاش به ریشه ی درختی گیر کرد و از سخره ای پایین افتاد. وقتی به هوش اومد سرش به شدت زخمی شده بود اما از جایش بلند شد و اطرافش را نگاه کرد یک جنگل عجیب روبه رویش بود ، سعی کرد تا وقتی بتواند از آنجا نجات پیدا کند در این جنگل زنده بماند پس از چندین ماه در یک روز آفتابی آیانه در حال تمرین بود که صدای کلاغی را شنید به آسمون نگاه کرد و دید کلاغی در آن بلندی در حال پرواز است اون کلاغ همون کلاغ کاسوگای اوبایاشیکی بود. وقتی به زمین آمد به آیانه پیشنهاد داد به سپاه شیطان کش بیاید،آیانه که با سپاه شیطان کش آشنا بود و می دانست پدرش در سپاه شیطان کش بود پیشنهاد او را قبول کرد.
فامیل: تاکاناشی
سن:۱۱
قد:۱۶۰
وزن: ۴۵
جنسیت:مؤنث
شیپ: مویچیرو 🌫️
تنفس:سایه
تعداد فرم ها:۶
سطح: هاشیرا
رتبه:۳
جد: تسوگیکونی کاگنه (خواهر کوچکتر یویریچی و کوکوشیبو_خودم بعداً می گم)
پدر و مادر: تاکاناشی توکی (پدر) سایا (مادر)
گذشته ی آیانه: آیانه دختر هاشیرای سایه بود مادرش رو در سن ۵ سالگی در یکی از حمله های شیطان به دهکده شون از دست داد. توی یک شب تاریک و ترسناک، پدر آیانه بیرون از خانه بود. آیانه هم توی خانه مشغول نگاه کردن و زیر و رو کردن وسایل داخل صندوقچه ی یادگاری های مادرش بود ، تا اینکه یهو پدرش از در خانه خانه داخل شد اما نه ایستاده نه صحیح و سالم بلکه شیطانی با هاله ی سایه پای پدرش را گرفته بود
پدر آیانه فریاد زد:« آیانه....! این...این گردنبند رو بگیر و فرار کن! نذار دست کسی بهش برسه! آیانه بی درنگ گردنبند و شمشیر پدرش را گرفت و از خانه بیرون رفت. در آخرین لحظات فقط صدای جیغ های پدرش را می شنید.
آیانه با سرعت فرار می کرد تا اینکه پاش به ریشه ی درختی گیر کرد و از سخره ای پایین افتاد. وقتی به هوش اومد سرش به شدت زخمی شده بود اما از جایش بلند شد و اطرافش را نگاه کرد یک جنگل عجیب روبه رویش بود ، سعی کرد تا وقتی بتواند از آنجا نجات پیدا کند در این جنگل زنده بماند پس از چندین ماه در یک روز آفتابی آیانه در حال تمرین بود که صدای کلاغی را شنید به آسمون نگاه کرد و دید کلاغی در آن بلندی در حال پرواز است اون کلاغ همون کلاغ کاسوگای اوبایاشیکی بود. وقتی به زمین آمد به آیانه پیشنهاد داد به سپاه شیطان کش بیاید،آیانه که با سپاه شیطان کش آشنا بود و می دانست پدرش در سپاه شیطان کش بود پیشنهاد او را قبول کرد.
- ۴۶۵
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط